|
هواي آن ندارم ميزبان کسي باشم . همين و ديگر هيچ!!!
|
خورشید مگر چشم به راه چه عروسی است
با آینه و منقل و اسفند نشسته
دیوانه ام و ماه شب چارده انگار
آرام به لالایی فرزند نشسته
بی تو دل طوفان زده از پا ننشیند
امشب به هزار آیه و سوگند، نشسته
ای دادم و بیداد که گیسوی تو در باد
یکچند پریشان شده یکچند نشسته
هرچند دلا حوصله ی رقص نداری
برخیز و بیا تا که نگویند نشسته