تبليغاتX
پارسین -
هواي آن ندارم ميزبان کسي باشم . همين و ديگر هيچ!!!
آنکه من را دوست می دارد دل دلواپسی است
آنکه او را دوست می دارم برای خود کسی است

چشم هايش را کسی می گفت نزديکش مشو
ديده بود او چشم هايش را چه ذات اقدسی است

چاشنی را ساقيا انگور شيرينی بيار
اين شراب صد هزاران ساله را طعم گسی است

اينکه بی صبرانه می چرخد خود عشق است عشق
تا به دامان تو می افتد انار نورسی است

نه غم برگشتنی هست و نه ترس رفتنی
عاشقی زيباست زيرا راه بی پيش و پسی است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 20:25  توسط ارش  |