تبليغاتX
پارسین -
هواي آن ندارم ميزبان کسي باشم . همين و ديگر هيچ!!!
گیسوان عشق را وقتی نباید دیدنا
تا کجا پرسیدن اما پاسخی نشنیدنا

در هجوم چشم هایت بایدا دیوانه وار
رفتن و آشفتن و چرخیدن و رقصیدنا

من کسی را می شناسم خنده هایش آبشار
ای مبادا اشک در چشم کسی لرزیدنا

عشق های ناگهان ای ابرهای مهربان
تشنگان را گاه گاهی ای خوشا باریدنا

حال و روزم را که می بینی نمی پرسی ولی
از ته دل دیده ام خندیده ای خندیدنا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 13:9  توسط ارش  |