تبليغاتX
پارسین -
هواي آن ندارم ميزبان کسي باشم . همين و ديگر هيچ!!!
تا دل من روبرويت مي نشيند عاشق است
آه ديوانه چو ديوانه ببيند عاشق است
مرگ آغاز رسيدنهاست زيرا باغبان
تازه آن روزي که گلها را بچيند عاشق است
نه رحيم است و نه رحمان و نه رب العالمين
آن خدايي که تو را مي آفريند عاشق است

 

خریدم آینه ای تا مقابل تو شود
دل شکسته کجا قابل دل تو شود
مگر نه نور خدا گاه در خرابات است
بیا که منزل ما نیز منزل تو شود
دل من است که بی ناخدا به دریا زد
مگر شکسته ی امواج ساحل تو شود
تو نور نوری و خورشیدها چه در تو گمند
برای عقل همین بس که جاهل تو شود
اگر طلوع کند عشق از دل تو کند
اگر غروب کند، ماه کامل تو شود
رکوعت اینهمه انگشتر از کجا آورد
خوشا به حال گدایی که سائل تو شود

مهدی جهاندار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 13:37  توسط ارش  |