تبليغاتX
پارسین -
هواي آن ندارم ميزبان کسي باشم . همين و ديگر هيچ!!!

چشمي كه باز كردي رم داد ابرها را

 

چشمي كه آهوانه آشفت ببرها را

 

 

ابري ي آفتابي ، باران شدي بباري

 

تا زير پا گذاري ٬قانون ابرها را

 

 

اي سيب سرخ تابان ٬ترسم كه برنتابم

 

آنگونه تاب ها را ، اينگونه صبرها را

 

 

من از توام ، تو ازمن ،دو ناگزير ازهم

 

خود اختيار كردیم اينگونه جبر ها را

 

 

آغاز من تو بودي ٬پايان من تو هستي

 

بيهوده مي نويسند اين سنگِ قبرها را

 

 

هي چشم مي چرانم ٬هي چشم مي دوانم

 

هي! چشم آهوانه هشدار ببرها را

 

 

محسن نيكنام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:23  توسط ارش  |