هواي آن ندارم ميزبان کسي باشم . همين و ديگر هيچ!!!
صبح فردا بزنم دل که به دریا برسم آه ای عشق مدد کن که به فردا برسم شب تاریک شب گرگ شب جاماندن نکند قافله برگردد و تنها برسم عشق رسواست ولی کوچه و بازاری نیست که به لیلا برسم یا به زلیخا برسم همه رفتند که رفتند خداحافظشان من ولی آمده ام تا به همینجا برسم ای تو خورشید ترین نقطه ی حیرانی من آنقدر خیره شوم تا به تماشا برسم آخرین مرحله جایی است پر از آتش و خون من پروانه ی بی بال و پر آیا برسم ما در این دشت به امید تو انگور شدیم ساقیا دست نگهدار و بمان تا برسم
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:41 توسط ارش
|