بايد كه ز گيسو ي تو شب وام بگيرد
از چشم غزل خيز تو الهام بگيرد
دريا زغم و حسرت سا حل شدن آشفت
تا بر سر زا نو ي تو آرام بگيرد
زنداني ابري كه مبادا نگهت را
دست هوس بركه سرانجام بگيرد
مي ترسم اين گنبد فيروزه تو را هم
چون كفتري از حا فظه ی بام بگيرد
من مست طواف تو ام عمريست مبادا
يكباره تو را گردش ايام بگيرد
اي قصه ی در باد رها موي تو اين بار
بايد كه ز گيسوي تو شب وام بگيرد
الهام عمومی
+
نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 0:8 توسط ارش
|