تبليغاتX
پارسین
هواي آن ندارم ميزبان کسي باشم . همين و ديگر هيچ!!!
بايد كه ز گيسو ي تو شب وام بگيرد 
 
از چشم غزل خيز تو الهام بگيرد   
 
دريا زغم و حسرت سا حل شدن آشفت  
 
تا بر سر زا نو ي تو آرام بگيرد 
       
زنداني ابري كه مبادا نگهت را
  
دست هوس بركه سرانجام بگيرد
 
مي ترسم  اين گنبد فيروزه تو را هم 
 
چون كفتري از حا فظه ی بام بگيرد   
 
من مست طواف تو ام عمريست مبادا
 
  يكباره تو را گردش ايام بگيرد  
 
اي قصه ی در باد رها موي تو اين بار  
 
بايد كه ز گيسوي تو شب وام بگيرد
 
الهام عمومی
+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 0:8  توسط ارش  |